درد دارم
که بی هیچ بیهوشی
جرات ميكنند جراحی ام کنند
و با هیچ دارویی
درمان نمیشوم
...
دستهایت را هم که بالا بگیری
به چشمهام نمیرسند.
حالا بیا از من دنیا را ببین که هنوز برایت جایی گذاشته ام
کنار خودم... برای زندگی...
چه ساده خط ميخورد
لبخند
آنگاه كه خطوط چهره مان موازي نيست
و چه جسورانه ميترسم از دلدادگيت
وقتي كه نيستم.
وقتي كه هستي...
گيجم،
مثل هميشه،
مثل تو.
همچنان ميگردم،
مستقيم و دايره وار.
نگاهم بازمضطرب است
وقلبم گواهي ميدهد:
ميرسم ، بايد برسم...
حتي اگر راه براه نيست.
گيجم دوباره...
كه سنگري نيست و قانون است.
سنگ ام. به خود غلتان.
آبم. به خود روان.
و كوهم كه مي ايستم.
دنيايي ناشناخته!
پيدايت ميكنم...
" انساني كه نميداند در كجاي اين جهان ايستاده،
همان بهتر كه اسير سرنوشت باشد... "
(احسان.ع)
سبدي داشت:
پر از "من"
سبدي داشت:
پر از "تو"
هر دو اشتباه!
سبد لازم نبود.
راحتت ميگذارم صدايم را خوب بشنوي،
فرياد ميزنم:
" ديوانگي خواب ميبينم.
عشق را با هجي نور از بر بوده ام.
آلزايمر گرفته ام، مسري هستم، نزديكتر بياييد مسخ ميشويد. "
من هم روزي مسخ تو شدم...
زودتر بيايي ديوانه تر نگاهت ميكنم
چند پله ي ديگر بايد بپرم تا برسم؟
هميشه كه بالا رفتن رسيدن نيست...
پايين كه ميروم به بالا آمدنت مي رسم.
منتظرم، اگر گفتم نه دروغ ميگويم،
تو كه مرا ميشناسي.
زودتر بيا...
سرم به سنگ خورد
صدايت در نيامد.
سنگ از دستت
من از پا
تو از ما
همه افتاديم.
و من، ذره ذره جان ميدهم
از غبطه ي...
خوشا لحظه هاي نداشتنت.